دیروز تولدم بود و یکسال سنم بالاتر رفت...روز خوبی بود...که البته از شب قبلش شروع شده بود...شب قبلش من شیفت شب بودم و بانو به همراه خانواده من اومدن دنبال من و رفتیم بیرون گشتیم...کلی هم زیاده روی کردیم! از خوردن پیتزا و سیب زمینی سرخ کرده تا بستنی و معجون و این چیزا!!! به همراه گوش دادن به موزیک با صدای بلند!!! و دست زدن توی ماشین و بالا پایین کردن خیابونها!!!کارهایی بود که از من یکی سر نمیزد ولی اونشب مجبور به انجامشون شدیم...روز بعد هم که بساط کیک و بادکنک و شمع و کادو براه بود...این بادکنک ترکوندن آخرش خیلی چسبید بهمون...واقعا وقتی فکر میکنم میبینم همسر و خانواده خیلی مهربانی دارم و از این بابت خداوند رو همیشه شاکر خواهم بود...بد نیست آدم بعضی وقتها تو هر سن و یا هر شرایط و رده اجتماعی که هست تولدش رو جشن بگیره...تولد به تاریخ توی شناسنامه نیست...هر روز میتوان متولد شد..فقط اگر بخواهی
ارسال در تاريخ چهارشنبه 25 شهریور1388 توسط مرد بارانی
