اما مطلبی رو که میخوام در موردش بنویسم اینه که فلسفه نوشتن در این دنیای مجازی باعث میشه که هر روز چالش های متعدد پیش روی کاربران اینترنت باشه.دارم به فراگیر شدن شبکه های اجتماعی همچون Face Book و Twitter و از این قبیل سایت ها فکر میکنم.چقدر این دنیای مجازی سعی در پر کردن واقعیت های ما رو داره؟غیر قابل پیشبینی بودن این موارد شاید به جذابیت های آن بیافزاید.ما داریم از دنیای واقعی دور میشیم و به دنیای مجازی نزدیک و نزدیکتر.طوری که انگار فقط داریم در این دنیای مجازی زندگی میکنیم و در دنیای واقعی فقط کارهای روتین یک انسان معمولی رو انجام میدیم غذا خوردن خوابیدن و...تو این جامعه مجازی همدیگه رو میشناسیم.عکس های همدیگه رو میبینم.کامنت میگذاریم.برای عکس ها تگ انتخاب میکنیم.همینطور با هم بازی میکنیم.هر چیز جالبی رو به اشتراک میگذاریم.دوستان خودمون رو به هم معرفی میکنیم و به هم هدیه میدیم.هر آنچه که در دنیای واقعی ما بوده حالا اینجاست!غرق شدن در این دنیای مجازی آدم رو از گذر رمان و دنیای واقعی دور میکنه.برای من وبلاگ چیز خیلی جالبی بود.اینکه بتونم ذهنم رو روی کاغذ بیارم و دوستانم در دور دست بخونن و نظر خودشون رو هم بگن برام جالب بود.و یا دوستانی پیدا کنم که با من هم عقیده بودند و یا نوشته هایی بخونم که لذت ببرم.اما در مورد این جوامع که حتی عشق مجازی را نیز رواج داده اند حس خوبی ندارم!اما برای شناخت افراد این محیط مجازی آنقدر ها هم بد نیست.حد اقل هستند افرادی که در این جوامع نقاب از چهره خودشون بر میدارند و آدم میتونه بدونه درون این افراد چی میگذره!
مورد بعدی هم فرارسیدن ماه مبارک رمضان هست.امیدوارم امسال هم توفیق شرکت در مهمانی خدا رو داشته باشیم.من روزه گرفتن رو یک نعمت میدونم.به این دلیل که سلامت هستم و میتونم روزه بگیرم!
پ.ن:
تو این هفته اتفاقات خوبی افتاد.یکیش این بود که تونستم برای بانو به مناسبت سالگرد ازدواجمون یه هدیه زیبا و به یاد موندی بخرم.از این بابت خیلی خوشحال بودم.خوشحال به این خاطر که خدا کمکم کرد و تونستم بعد از تصادف هم به کارم برگردم و هم اینکه بتونم پپیشرفت کنم.
اتفاق خوب دیگه ای هم که افتاد این بود که بالاخره تونستم یه Laptop بخرم و مشکل بدون سیستم بودن در خونه کوچیکمون رو جبران کنم.
این هم یک عکس زیبا از پارک جنگلی النگدره در گرگان.حتما تشریف ببرید و از این طبیعت زیبا لذت ببرید

یک ایمیلی برام اومده بود و زن رو از دیدگاه دکتر شریعتی وصف کرده بود.جالب بود و من رو به فکر فرو برد گفتم اینجا بنویسم تا شاید دیگران هم خواندند و تاملی کردند!
زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...
ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...
مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...
براي ازدواجش در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...
در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...
او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...
او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...
او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...
او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...
او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...
و هر روز او متولد ميشود؛ عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...
و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...
و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...
و اين، رنج است.

