تبليغاتX
شب بارونی
شب بارونی
یک ذهن زیبا...

یک ایمیلی برام اومده بود و زن رو از دیدگاه دکتر شریعتی وصف کرده بود.جالب بود و من رو به فکر فرو برد گفتم اینجا بنویسم تا شاید دیگران هم خواندند و تاملی کردند!

زن عشق مي كارد و كينه درو مي كند ...

ديه اش نصف ديه توست و مجازات زنايش با تو برابر ...

مي تواند تنها يك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستي ...

براي ازدواجش  در هر سني اجازه ولي لازم است و تو هر زماني بخواهي به لطف قانونگذار مي تواني ازدواج كني ...

در محبسي به نام بكارت زنداني است و تو ...

او كتك مي خورد و تو محاكمه نمي شوي ...

او مي زايد و تو براي فرزندش نام انتخاب مي كني ...

او درد مي كشد و تو نگراني كه كودك دختر نباشد ...

او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي را مي بيني ...

او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر ...

و هر روز او متولد ميشود؛  عاشق مي شود؛ مادر مي شود؛ پير مي شود و ميميرد ...

و قرن هاست كه او عشق مي كارد و كينه درو مي كند چرا كه در چين و شيارهاي صورت مردش به جاي گذشت زمان جواني بربادرفته اش را مي بيند و در قدم هاي لرزان مردش، گام هاي شتابزده جواني براي رفتن و درد هاي منقطع قلب مرد  سينه اي را به ياد مي آورد كه تهي از دل بوده و پيري مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده مي كند ...

و اينها همه كينه است كه كاشته مي شود در قلب مالامال از درد ...

و اين، رنج است.

 

ارسال در تاريخ پنجشنبه 20 فروردین1388 توسط مرد بارانی
نزدیک های ایام نوروز بود که فهمیدم امسال شبکه دو یه سورپرایز عالی داره.اونم برگشتن تیم ایرج طهماسب و حمید جبلی با عروسکهای محبوب کلاه قرمزی و پسرخاله به تلویزیون بود.شما رو نمیدونم ولی دیدن این دو عروسک محبوب و دوست داشتنی بد جوری من رو در خاطرات کودکی غوطه ور میکرد.دورانی شیرین و تکرار نشدنی.هر وقت هم مهمونی بودیم  و این برنامه شروع میشد من و بچه هایی که دیگه الان همه بالای بیست سال بودند و بعضا متاهل و حتی بچه دار هم شده بودند پای برنامه زیبای نوروزی کلاه قرمزی مینشستند.اوج برنامه برای ما زمانی بود که دیگر عروسک خاطر انگیز ما یعنی زی زی گولو هم در این برنامه حاضر شد و انگار که هیچ تغییری نکرده بود.آدم حسرت میخورد.این عروسکها هنوز در همان دوران شیرین مانده بودند و ما انگار فرسنگ ها ازش دور شده بودیم.به هر حال خیلی برنامه زیبایی بود مخصوصا با اضافه شدن عروسک جدید و محمدرضا هدایتی (طغرل شبهای برره)که فکر نمیکردم انقدر خوب از پس این کار بر بیاد.امیدورام شما هم دیده باشتین و لذت برده باشین.

ارسال در تاريخ جمعه 14 فروردین1388 توسط مرد بارانی
سلام..امیدوارم تعطیلات خوش گذشته باشه ما از تهران بیرون نرفتیم و فقط مهمونی میرفتیم و یا مهمون داشتیم فقط تونستم خوب استراحت کنم و چندتا فیلم هم ببینم و با بانو پیاده روی کنیم.در کل بد نبود هر چی که بود از پارسال خیلی بهتر بود.دیروز اولین روز کاری در سال جدید بود و خیلی کسل کننده بود.اصلا دل و دماغ سر کار اومدن رو نداشتم.تنها نکته جالبش بارش برف بهاری بود!!جالب بود من تا حالا تو بهار تهران برف ندیده بودم.اونم چی برفی که حسابی ماشین ها رو سفیدپوش کنه...خلاصه جالب بود.ولی در کل این روزها دلم گرفته!
ارسال در تاريخ چهارشنبه 12 فروردین1388 توسط مرد بارانی
قالب وبلاگ