خیلی جالبه یکسری چیزها داره پیش میاد که دقیقا پارسال هم پیش اومده بودند تقریبا همین موقع ها...و امسال هم دارن تکرار میشن!همش با خودم میگم هرچی میخواد تکرار بشه بشه فقط اون تصادف لعنتی دیگه تکرار نشه!
خلاصه اینکه تا الان بیش از هفت هشت مورد پیدا کردم که تکرار دارند میشند...بگذریم.این ماه اتفاق های مهم و شکر خدا خوبی افتاد...اولیش این بود که پسرخاله ام بابا شد!و به سلامتی خدا یه پسر کاکل زری بهش داد که اسمش رو هم سپهر گذاشتند.اتفاق مهم و خوب دومی هم جریان خدمت سربازی من بود که بالاخره تونستم معافیت دائم رو بگیرم که تاثیر خیلی مهمی توی ادامه روند پیشرفت در کار و تحصیلم داره و یکی از دغدغه های هر کسی مثل من هست.
الان تنها مشکلی که دارم اینه که یه زمانی به هر دری میزدم تا حقوقم افزایش پیدا کنه با عوض کردن جا توی این شبکه و ورود به اون شبکه سعی میکردم یه تغییری تو وضع زندگیم ایجاد کنم...و خدا رو شکر تونستم و حالا به خاطر قبول مسئولیت هایی که کردم نمیتونم از حجم بالای کارم کم کنم...یکجورایی داره بهم فشار میاد...

