تبليغاتX
شب بارونی
شب بارونی
یک ذهن زیبا...
نمیدونم چی بگم...دیگه کم اوردم....این روزها روزهای خوبی نیست...جریان اینجوریه که من به دلیل نوع کارم که در دو شبکه خبری هست به نوعی با این جریان درگیر هستم...هر روز دریافت تصاویر ناهنجار و بعضا دردناک از غزه تاثیر بدی روم گذاشته حتی بعضی اوقات فکر میکنم خودم درگیر این موضوع هستم.از طرفی از این ناراحت هستم که سیاست های غلط جون یکسری افراد بی گناه رو به بازی گرفته هر دو طرف دارند اشتباه میکنند.اصلا جنگ در این دوران یعنی بزرگترین اشتباه....از همه بیشتر وقتی تصاویر بچه ها رو میبینم ناراحت میشم...وقتی که در پخش شبکه انگلیسیPRESS TV بودیم تصاویری از یک کودک پخش شد که نیمه چپ بدنش پر از ترکش های انفجار شده بود و حسابی هم خونریزی کرده بود و پزشکان هم سراسیمه بهش خون تزریق کردند و سعی داشتند که ترکش ها رو بیرون بیارن که اون بچه اونقدر جیغ کشید و گریه کرد که یکدفعه از حال رفت و مرد!!!این صحنه برای لحضاتی شاید هم دقایقی کل پخش رو در سکوت خودش فرو برد...بعضی ها اشک میریختند...بعضی ها بغض کرده بودند...خلاصه اینکه جدا فشار کاری واقعا شدیدی که روی همکاران هست از این همه جنایت خسته شدم...از این همه سکوت بقیه ملتها...میدونم که هر دو طرف این جنگ به نوعی مقصرند حالا یکی بیشتر یکی کمتر ولی تاوان این رو کی باید بده؟زنان و کودکان؟جوانان اونها...خسته ام!

ارسال در تاريخ دوشنبه 16 دی1387 توسط مرد بارانی
قالب وبلاگ