تبليغاتX
شب بارونی
شب بارونی
یک ذهن زیبا...
امروز بعد از مدتها وقتی از سر کار برگشتم خونه بدون اینکه بخوام به موضوعی فکر کنم رفتم و خوابیدم...یه خواب راحت بدون هیچ دغدغه ای...بعدش تصمیم گرفتم یکی از چندین فیلم ندیده ام رو ببینم...رفتم سراغ فیلم The Terminalبا بازی تام هنکس و کاترین زتا جونز...خیلی بهم چسبید...داستان مربوط به یه مردی بود که از کشور بلغارستان برای کاری به نیویورک اومده بود و در فرودگاه JFK این شهر موندگار شده بود.چون کشورش درگیر کودتا و جنگ داخلی شده بود و بنا بر قانون امریکا در این مواقع  از ورود شخص یه کشور جلوگیری میشه چون دولت کشور مقابل رو تا زمان برقراری صلح به رسمیت نمیشناسه.رییس پلیس فرودگاه هم بنا به دلایلی اجازه میده که اون مسافر به نام آقای نورسکی(Mr Novorski)(تام هنکس) تو فرودگاه بمونه تا تکلیفش معلوم بشه...فضای فیلم خیلی جالبه...اینکه نوزسکی زبان انگلیسی رو خیلی خوب بلد نیست و چه مشکلاتی که تو این ارتباط برقرار کردن داشت و یا اینکه با چه جون کندنی و با جابجا کردن چرخ دستی های مسافران پول نهار و شامش رو در می آورد. یا اینکه از امکانات خیلی ناچیز سالن انتظار درب ۶۷ که مدتها بود متروکه شده بود و نیاز به بازسازی داشت اتاق خواب راحتی واسه خودش دست و پا میکنه...اسپیلبرگ کارگردان کارکشته این فیلم اونقدر قشنگ فضای محدود یک ترمینال رو به وسعت تمامی دنیای یک فرد ترسیم کرده بود که اگه من جای نورسکی بودم شاید هیچوقت دلم نمیخواست از اونجا بیرون برم.

چند نکته جالب داشت این فیلم یکی اینکه رییس پلیس فرودگاه خواست تا برای نورسکی کاری بکنه و بهش گفت که اگه به این سوال من جواب صحیح بدی میتونم اجازه بدم که وارد شهر بشی...اونم ازش پرسید که آیا از اینکه به کشورت به خونه ات برگردی و اونجا جنگ هست و کشت و کشتار میترسی یا نه؟؟که نورسکی هم گفت نه!اون گفت من از تمساح یا دراکولا یا روح میترسم اما خونه نه!

یا اینکه چقدر قشنگ عاشق زتا جونز میشه و برای اینکه نهار مهمونش کنه و غذای ایتالیایی مورد علاقه اون رو هم سفارش بده بی وقفه کار میکنه....و یا اینکه مفهوم صبر کردن و اینکه زندگی همه اش صبر کردنه رو خیلی زیبا به تصویر میکشه....و البته همه این کار ها رو بخاطر قولی که پدرش داده بود برای اینکه امضا تنها عضو باقی مانده از گروه جاز مورد علاقه اون رو بگیره انجام داد..

در کل فیلم دلچسبی بود...پیشنهاد میکنم حتما ببینید!

 

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 20 تیر1386 توسط مرد بارانی
وقتی دیشب سهمیه بندی اینطوری اعلام شد و مردم هم هجوم اوردن به پمپ بنزین ها فقط داشتم نگاهشون میکردم که چطور برای چند هزار تومان تفاوت همه چیر رو زیر پا میگذارن.تقصیر مردم نیستوتقصیر من و تو هم نیست همه میدونن کی مقصره.اونجا بود که ناخودآگاه این فکر به ذهنم رسید که اگه اون زلزله که همه میگن یه روزی بالاخره میاد و تهران رو زیر و رو میکنه...اگه خدای ناکرده بیاد...مردم به هیچ کس رحم نمیکنن و همدیگه رو تیکه پاره میکنن...آقای ایکس تو اخبار میاد و میگه دولت با شجاعت سهمیه بندی رو اجرا کرده و پا عقب نمیگذاره و آتش سوزی های دیشب هم اکثرا "شایعه" بوده و کار مردم هم نبوده بلکه یک جریان روانی منفی از سوی عوامل مخالف دولت بوده...امروز مجلس جلسه غیر علنی با وزرای نفت و کشور میگذاره و طرح سه فوریتی لغو سهمیه بندی مطرح میشه ولی ارجاع داده نمیشه...چندین تا پمپ بنزین که هر کدوم حدود سه میلیون قیمتشون بوده تخریب میشن و فروشگاه شهروند حکیمیه هم غارت میشه و چند تا بانک هم دستبرد زده میشه...اوضاع در هم و برهمی شده..نمیدونم این اواخر چرا انقدر سیاسی مینویسم!
ارسال در تاريخ چهارشنبه 6 تیر1386 توسط مرد بارانی
قالب وبلاگ