دانلود آهنگی که در هدفون توی گوشم میخواند!(Rightclick و سپس گزینه Save target as)
موضوع انشاء: عقل بهتر است یا احساس؟؟!
با خود میگفت بچه ها چه میدانند؟
اما دانش آموزان نوشتند...آمدند و خواندند
همه با این جمله شروع کردند:عقل بهتر است زیرا....
معلم با خود فکر میکرد...
عجب زمانه ای شده…خدا رحم کنه... آدم لحظه ای از پا بیوفته میبرنش دکتر و سرم و این جور چیزها تو تنش میکنن یا اینکه میبرندش بهزیستی یا کهریزک...الان کسی حوصله مریض داری نداره!
آنها نمیفهمند..هیچ چیز حالی شان نیست…شایدهم میفهمند اما به روی خودشان نمی آورند…نمیخواهند بفهمن من از جنس مردمان قدیمم…همان هایی که حاضرند به خاطر چیزهایی که دوستشان دارند درد بکشند…
اول مهر..دوباره مدرسه ها باز شد...کودوم مدرسه ها؟همون هایی که دو سوم اونها خطر ساز هستند و نیاز به تعمیرات اساسی دارند...خب حالا گیر نده...بعله دانش آموزها با ذوق و شوق میرن مدرسه اما واسه چی؟ نمیدونم هرچی که هست ذوق یادگیری نیست...نمیدونم چرا ماها در برابر یادگیری مقاوم هستیم!!این حرف یکی از اساتیدمون بود ها..الان که فکر میکنم میبینم راست میگه..نمیدونم چرا هنوزم مثل زندانی ها روپوش های یکدست تن این بچه ها میکنن؟
خلاصه اینکه بعد از این همه سال هنوم دوست دارم برم لوازم التحریر بخرم از بوی کاغذ لذت میبرم....اون هم با دیدن ذوق و شوق من توی فروشگاه بزرگ لوازم التحریر پا به پای من رنگهای روانویس ها رو امتحان میکرد...
پی نوشت: خدا خیرین مدرسه ساز رو خیر بده اگه نبودن خدا میدونه این چندتا مدرسه هم چطور ساخته میشد کاش خیرین خانه ساز و هواپیما ساز و اشتغال ساز و بنزین ساز و...هم پیدا میشدند بلکه فرجی میشد...

