I feel I know you
I don’t know how
I don’t know why
I see you feel for me
You cried with me
You would die for me
I know I need you
I want you
To be free of all the pain
You have inside
You cannot hide
I know you tried
To be who you couldn’t be
You tried to see inside of me
And now I’m leaving you
I don’t want to go
Away from you
Please try to understand
Take my hand
Be free of all the pain
You hold inside
You cannot hide
I know you tried
To feel
آهنگ زیبای 'Moon Light' که هیچ وقت از شنیدنش سیر نمیشم.هرچند که من هم همیشه همچین حسی داشتم.تمام جمله های این آهنگ رو حس کردم.اما همیشه غلط از آب در اومده.نمیدونم شاید هم مشکل از منه نه از آدم های که حس میکردم شناختمشون!
چه ميهمانان بي درد سري هستند مردگان ! نه به دستي ظرفي را چرک مي کنند نه به حرفي دلي را آلوده تنها به شمعي قانعند و اندکي سکوت و اگر بود چند قطره ای هم اشک.
خیلی ها این روزها مسافرت رفتند مثل اکثر همسایه های من...شاید هر کودوم برای هدفی...یکی برای استراحت یکی برای تفریح یکی برای آرامش...
اما من موندم خونه خودم..و فقط مهمونی هایی رو رفتم که مهم بود و خیلی جاها نرفتم چون از این نرفتن دنبال چیزی بودم که فقط تو خونه خودم انگار پیدا میشد...یعنی سکوت...سکوت هم جایی هست که کسی نباشه اما خب همه جا خدا هست حتی موقعی داریم گناهی رو مرتکب میشیم اما خوبیش اینه که خدا مانع سکوت نمیشه... مثل همون پدر روحانی که مرغی به هر یک از شاگردانش میدهد و میگوید سر آنها را جایی ببرید که کسی آنجا نباشد همه رفتند و چنین کردند جز یک نفر وقتی پدر روحانی ازش میپرسد که چرا با مرغ زنده بازگشتی؟ میگوید چون هر جای خلوتی که رفتم خدا رو هم اونجا دیدم...
تو این تعطیلات تا جایی که میتونستم فیلم نگاه کردم و کلی از فیلمهایی که روی هم تلنبار شده بودن و حسرت ۲ ساعت وقت و فکر آزاد رو میکشیدم که هرگز گیرم نمیومد خدا خواست و تو این چند روز نصیبم شد...وقت آزاد همینجوریش پیدا نمیشد چه برسه به فکر آزاد...البته فیلم هایی هم که دیدم بسته به حوصله ام فرق میکردن...فیلمهای پیچیده مثل:
,Shining, Memento , Lost Highway , Sixth Sense , The usual suspects رو وقتی دیدم که به اندازه کافی حوصله فکر کردن بهشون رو داشتم و هر فیلم ۱۲۰ دقیقه ای رو شاید دوبار میدیدم تا کامل بتونم درکش کنم...در مورد فیلم Lost Highway هم تا حد زیادی با 'ساحل افتاده'موافقم که مدت ها پیش گفته بود که این فیلم الهام گرفته از رمان بوف کور صادق هدایت هست اما برای من هم عجیب بود که چطور میتونن این کتاب رو نخونده باشن و به این شکل ازش اقتباس کنند.
فیلمهایی که فانتزی بودن و هیچ نیازی هم نبود فکرت رو درگیر موضوع مهمی یا شخصیت های محوری بکنی فقط کافی بود لم بدی و یکی مخلفات مثل چیپس و پفک و غیره واسه خودت ردیف کنی و بشینی یک سری تصاویر ببینی و گه گاهی هم از شدت احمق بودن شخصیت ها بخندی و یا دیالوگ هاشون رو تو ذهن بسپاری که به چه طرز مسخره ای بیان میکردن رو مواقعی دیدم که ذهنم مشغول بود به هزار و یک چیز حالا یکی دوتا بالا پایین چه توفیقی داره:
Meet the parents ,Meet the fockers,Old School,Starsky Hutch ,Big Moms House,Dirty Shame,Fantastic Four,Wedding Crashers,American Pie :Brand Camp,Swept Away
شبها هم اکثرا یک فیلم از ژانر وحشت حتما میدیدم تا براحتی و آرامش خوابم ببره به این شیوه که روی صندلی پشت کامپیوتر میشستم و هدست رو میگذاشتم و صدا رو max تنظیم میکردم اصولا این فیلم ها روی صدا خیلی کار میکنند و خب من هم توی سینما بعد از فیلمنامه نویسی به کار صدا علاقه دارم و خب این دست فیلم ها با اون صدا های حساس میتونه خیلی برام جذاب باشه و خب البته در موارد نادر کمی ترسناک یا بهتر بگم هیجان انگیز مثل :
Grudge,Land Of Death,The Ring 2,SAW 2,Doom,Alone In The Dark,Decoys,Down Of Dead,House Of Wax,The Cave
بهترین فیلمهایی هم که دیدم تا اینجا : We Are No Angels با بازی دلچسب رابرت دنیرو و شون پن به همراه دمی مور که اقتباس عالی فیلم ایرانی مارمولک از این فیلم بود.فکر نمیکرد دیوید ممت انگلیسی با اون همه فیلمنامه های پلیسی و معمایی بتونه همچین فیلمنامه ای رو بنویسه...اما باز هم میشد مهارت و دقت و وسواس ممت رو توی صحنه های فرار از زندان و تعقیب کلانتر ها برای گرفتن مجرمین دید...به همین خاطر هم فیلم به نظرم هیچ نقصی نداشت...بهترین کاراکتری هم که توی فیلم مارمولک تونسته بود از این فیلم اقتباس بشه و یا حتی بهتر دو بسیجی بودن که مدام از حاج آقا سوال میکردن
بعد هم من زیاد به فیلم هایی که اسکار گرفته بودن اهمیت نمیدادم و هر چند که بعد از آل پاچینو بازی جک نیکلسون رو میپسندم اما سراغ فیلم As good As It Gets نرفته بودم که فهمیدم چه اشتباهی کرده بودم.این فیلم برنده ۷ جایزه اسکار در سال ۱۹۹۷ شده بود از جمله جوایز اسکار برای بهترین فیلم -بهترین بازیگر مرد-بهترین بازیگر زن (هلن هانت) رو مال خود کرده بود...۱۳۰ دقیقه فیلمی که هرگز خسته ام نکرد.بازی نیکلسون رو واقعا حس میکردم.
فیلمهای دیگه هم که در دست دیدن دارم :
Color of Night,Corps Bride(animation),Franky & Johney,Into The Blue,Forrest gump,Assult on Precint 13,Serenity,El Marichi,Somethings Gotta Gives,Cinderla Man,Broken Flowers,Anger Management و یکسری های دیگه یادم نیست.
دیدن این همه فیلم برای من از هر مسافرتی بهتر هست...برای شما رو نمیدونم!
خب اینم از سال 84.تمام شد...
همه جای ایران عید هست....همه میدونن....اما همه عید رو مثل هم نمیگذرونن...
میخواستم مفصل بنویسم اما زمان بی رحم اجازه نداد...
- میخواستم مفصل از پیرمردی بنویسم که تو میدان میوه و تره بار دیدمش...که به چندر غاز حقوق باز نشستگی سه قلم میوه معمولی از هر کودوم 5 کیلو خرید...ا.نم فقط برای نوه هاش نه خودش و خانومش...اما نشد
- میخواستم از مرد میانسالی که 2 ساعت تو بانک معطل بود تا 20 هزار تومن از عیدی ناچیز دولت رو اسکناس نو و تا نخورده بگیره اما نتونست چون مشتری متمول بانک 1 میلیون اسکناس نو و تا نخورده برای عیدی میخواست و با وجود اون دیگه به اون مرد هیچی نرسید...اما نشد
- میخواستم از آسایشگاه سالمندانی بنویسم که نزدیک خانه مان هست و حیاطش پر از مردان و زنان میانسال هست که سال نو رو بدون دیدن نوه ها و بچه هاشون تحویل میگیرند...اما نشد
- میخواستم از دل بچه های خیابونی بنویسم...از اونایی که شاید هیچ وقت ندونن سال تحویل ساعت چنده؟از آرزوهاشون..دم سال نو چه آرزویی میتونن داشته باشن؟کی میتوننن دور سفره هفت سین بشینن؟ اما باز هم نشد...
- میخواستم از دلتنگی هایم در زمان سال تحویل بنویسم....اما اینم نشد
- میخواستم از خیابون های خلوت شهربنویسم...از جراغ قرمز هایی که برای یکی دو اتومبیل سبز میشن
از خیابون ولیعصر که دیگه زیاد شلوغ نیست...انگار همه رفته اند مسافرت و فقط من موندم تو این شهر...اما نه اونهام هستن
پیرمرد توی میدان میوه تره بار
اون مرد میانسال توی بانک
ساکنین آسایشگاه
بچه های خیابونی
نه خیلی ها هستن....
سال 84 با همه خوبی هاش و تلخی های خیلی بیشترش گذشت
امیدوارم سال 85 اگه میخواد سال خیلی خوبی نباشه
حداقل مثل پارسال نباشه.
یک سال دیگه هم گذشت....دوستان خوبی بودیم دور هم....انگار همین دیروز بود که این مطلب و واسه سال 84 مینوشتم!
امیدوارم همگیتون به نوشتن ادامه بدید و دور هم باشیم....از خدا میخوام که گناهانم رو ببخشه!
این خواسته خیلی زیادیه...میدونم.اما من فقط همین و ازش میخوام....
برای همتون دعا میکنم....که به خواسته هاتون برسید...
مرد بارونی هم خیلی خسته هست....از همه چیز خسته شده...
محتاجم به دعا....
سال نو مبارک!


