میگویند عشق را با یک لبخند آغاز میکنند.
با یک بوسه یه اوج میرسانند
و با قطره اشکی پایان میدهند.
اینچنین است پایان عشق؟
تنها احساسی که انسان را زنده نگه میدارد؟
پاک باشید
مثل باران.
مینویسد و میخواند و باز هم مینویسد.
اولین بار ها همیشه به یاد ماندنی بودند و هستند.
همونقدر که آخرین بار ها تلخ و باز هم به یاد ماندنی هستند.
بعضی وقتها دلم میخواست که خارج از کشور زندگی میکردم.یه کشوری تو اروپای غربی یا امریکای شمالی.دلم میخواست که مثل اونها ژانویه و کریسمس رو از نزدیک ببینم و حس کنم و بدونم که این درخت کاج کنار شومینه که با لامپ های رنگارنگ و نوارهای رنگی تزیین شدخ و پایینش هم یکسری بسته های کادو هست مال منه.یا اینکه پاپا نوئل های تو خیابون رو که به همه لبخند میزنن رو ببینم و یا تو فروشگاه های بزرگ چرخ میزدم و انواع شکلات و قهوه ها رو همراه با یک کتاب واسه تعطیلات کریسمس میخریدم.و منتظر میشدم تا پاپانوئل توی جورابهای رنگی و بزرگی که کنار شومینه گذاشتم هدیه خودش رو بگذاره.
اما همینکه به یکسری از روزهای مهم و عید های خودمون میرسیدم نظرم کاملا عوض میشه.دلم میخواد سراپا ایرانی باشم.تو شب چهار شنبه سوری .یا عید نوروز.و یا مثل امشب.
یعنی شب یلدا.اصلا دلم نمیخواست که هیچ جای دنیا باشم.دلم میخواد خونه مادر بزرگم باشم و با بقیه شب یلدا رو سر کنیم.
بی تو هر شب
شب یلداست.


