تبليغاتX
شب بارونی
شب بارونی
یک ذهن زیبا...

امروز

امروز یکسال دیگه از رفتنش میگذره.

یکسال دیگه هست که وقتی به امروز میرسیم دلمون میخواد که میتونستیم بریم به مزارش.

باز هم دلمون میخواد کنارش باشیم.

اما حیف که نمیشه. باز هم باید به ورق زدن و خوندن کتابهاش بسنده کنیم.

البته همین هم غنیمتی است بس گرانبها.

امروز سالروز شهادت این معلم بزرگ هست.

دکتر شریعتی معلم همه ما بود.

یادش گرامی.

ارسال در تاريخ یکشنبه 29 خرداد1384 توسط مرد بارانی

روی تخت دراز کشیده بود

از پنجره بیرون رو نگاه میکرد

چقدر تنها شده بود.

همین دیروز بود که اونم مثل بقیه داشت تو خیابون قدم میزد.

اما حالا روی تخت بیمارستان بود.

خورشید داشت غروب میکرد

تا به انسانهای اون سمت زمین سلام کنه.

پرستار لوازمش رو جمع کرد

تا بره خونه.

مستخدمین از پرستار

 خداحافظی میکردند.

چراغ ها یکی یکی خاموش میشدند.

همه داشتند میرفتن خونه.

انگار فقط اون بود که باید میموند.

همه به فکر خودشون بودند.

با تمام وجودش تنهایی رو حس میکرد.

کاش میتونست زود تر از اونجا خلاص بشه.

درب اتاقش بسته شد

انگار تاریکی اومد تو اتاق

 و درب رو پشت سرش بست.

فقط دور نمایی از روشنایی شهر

 اتاقش رو کمی روشن کرده بود.

دلش میخواست فریاد بزنه و بگه

میخوام برم بیرون

اما توانش رو نداشت.

بعد از مدتی صدای در اومد.

--کیه؟

-مهمون نمیخوای؟

صدای کسی بود که اصلا انتظارش رو نداشت

یکدفعه چشماش برقی زد.

اشک توی چشمهاش جمع شد.

انگار هنوز کسی بود .

هنوز کسی بود که تو این موقعیت تنهاش نگذاره.

 

ارسال در تاريخ دوشنبه 23 خرداد1384 توسط مرد بارانی
تو مطلب قبلی در باره اینکه نباید زیاد به وعده های دلفریب نامزدها دل خوش کرد نوشتم.امکا اگه واقعا اینطوره پس ما رو چه حسابی شخص مورد نظر رو انتخاب کنیم؟

مگه نه اینکه نامزدها از روی برنامه هاشون هست که شناخته میشن و در جبهه های متفاوت قرار میگیرند.اینم از اون مشکلات عمده انتخابات ما هست.

اما اصلا سیستم نام نمویسی نامزد های انتخاباتی هم مشکل داره.چرا باید کسانی مثل احمدی نژاد که تا به حال در مسایل سیاسی به این مهمی شرکت نداشته و  فقط در اردبیل و سپس تهران سمت شهردار رو داشته بتونه کاندید بشه البته شاید  این   موضعگیری من کمی یکجانبه باشه اما اگه کمی توی شرایط امنیتی حساسی که درش هستیم تامل کنید به این نتیجه میرسید که کسانی مثل احمدی نژاد و قالیباف و مهرعلیزاده و رضایی فاقذ پتانسیل سیاسی دراز مدت در مسایل حساس سیاسی بین المللی هستند.اونها افرادی هستند که برای مدیریت و ساماندهی میتونند موثر باشند(تاکید روی رضایی ندارم)  تند.البته شکی در این نیست که هر دو اینها در دستگاه اجرایی خود درخشان ظاهر شدند و بسیار هم مفید واقع شدند اما ریاست جمهوری فرا تر از این ارگان هاست.همونطور که شاهد تحول در نیروی انتظامی و شهرداری تهران و ورزش های دیگر (وزنه برداری.والیبال.تکواندو و... که مدال آور دن بجز کشتی) اینها همه نشان از قدرت مدیریتی بالای این افراد داره اما آیا ریاست جمهوری در حد و اندازه های این مدیران شایسته هست؟

این قانون نام نویسی اولیه هم معلوم نیست چی هست که از دختر ۱۸ ساله دیپلمه تا پیرمرد ۸۰ ساله میتونه توش قبت نام کنه؟

و یا اینکه وقتی ایران نمیتونه و نمیخواد و یا نمیدونم چیه که نمیشه رئیس جمهور زن داشته باشه پس چرا اجازه نام نویسی اولیه رو به خانم ها میدن؟ این یکجور توهین و پایین اوردن شخصیت بانوان هست البته به صورت مودبانه.

سخن بس بسیار هست در این زمینه اما این دیگه نمیخوام وبلاگ شب بارونیم بیش از این بوی سیاست بده.

دلم میخواد بوی نم بارون باز توش بپیچه.

بویی که وقتی قطره های بارون به گونه های خاک خشک بوسه میزنن.

بوی بارون...

 

 

 

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 22 خرداد1384 توسط مرد بارانی
خوشحالم که بالاخره انتظار طاقت فرسای ما برای رسیدن به جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان به سر رسید و از اون بهتر اینکه از بحرین انتقام گرفتیم.

ما هم میتونستیم با پرچم ژاپن ورزشگاه رو دور بزنیم مثل بحرینی ها که دوره پیش با پرچم عربستان جشن گرفتند اما ما ثابت کردیم فرهنگی که داریم بسیار غنی تر از  این حرف هاست که بخواهیم پرچم خودمون رو کنار بگذاریم و با پرچم کشور بیگانه جشن بگیریم.

شب فراموش نشدنی بود . خیلی زیبا بود.تا نیمه های شب جشن و پایکوبی تو خیابون های پایتخت وقتی که همه دست به دست هم میدند حتی نیروی انتظامی تا مردم برای چند ساعتی مسایل سیاسی و مشکلاتشون رو فراموش کنند و فقط به فکر جشن باشند.

نکته قابل توجه حضور تماشاگران زن در تمرینات تیم ملی و حتی بازی با بحرین بود که هرچند به خاطر محدودیت های موجود تعدادشون انگشت شمار بود اما در جشن پیروزی  حضور یک پارچه ای داشتند.کاش روزی برسه که برابری در همه زمینه ها به چشم بخوره.

این پیروزی و راهیابی ایران به جام جهانی رو به همه شما عزیزان تبریک میگم.باشد تا حظوری چشمگیر در آلمان داشته باشیم.

به امید موفقیت همه ایرانیان.

ارسال در تاريخ پنجشنبه 19 خرداد1384 توسط مرد بارانی
این روزها همونطور که میبینید همه جا جو انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری فراگیر شده.من هم سعی کردم وارد این مقوله نشم اما نشد.

همونطور که توی وب سایت های مختلف و تلویزیون و روزنامه ها خوندید و دیدید و شنیدید همه کاندیدا ها سعی بر تنظیم کردن برنامه ای دارند که حالا یا چشم و هم چشمی هست یا واقعا برنامه هاشون هست اکثرا از ۱۰ بند به بالا تشکیل شده اند و اسمهای قشنگی مثل میثاق با مردم وتجدید بیعت و هوای پاک  (نه ببخشید اون مال تنظیم موتور ماشین ها بود تو معاینه فنی) هوای تازه و.... هم براشون انتخاب میکنند.صرف نظر از اینکه کاندیداهای محترم چه هزینه های گزافی رو برای تنظیم بند های همین طرح ها با اسمهای قشنگ میکنن و دم چندین و چند سیاسی کار صاحب نام رو میبینند تا در تدوین این بندها دستی ببرند بماند.اگر اینجوریه که همه ی  این کاندیدا ها برنامه ریزی میکنن و اسم قشنگ تعیین میکنن خب پس چه نیازی به انتخاب میمونه؟همه که میخوان خدمت کنن و همه هم که برنامه های چندین بندی با اسم قشنگ دارن پس هرکی اومد اومد دیگه؟!!اگه قرار بود همه به حرفهایی که میزنن عمل کنن الان وضع ما اینجوری نبود پس واقع بین باشیم که گول اسمهای قشنگ رو نخوریم.همه این کاندیدهای محترم خوشبختانه مهمترین مسئله یعنی فقر و تورم رو مد نظر دارند و جالب هم اینجاست که هیچ کدام از کلماتی مانند متوقف کردن و مهار کردن استفاده نمیکنند و همگی از محو کامل و از بین بردن خط فقر صحبت میکنن.خودمونیم مسئله ای به این پیچیدگی توی مدت ۴ سال قابل ریشه کنی هست؟خیلی بشه کاری کرد  اینه که به صورت تدریجی ابتدا متوقفش کنیم و سپس فکری به حال ریشه کن کردنش کنیم.

حال رای ما چقدر مهم هست. همین دوره پیش انتخابات که خاتمی با ۲۰ میلیون رای که یک برتری فوق العاده نسبت به نزدیک ترین رقیبش(توکلی با ۴ میلیون) پیروز شد و مجلس ششم هم که همراه و هم جناح وی بودند همه ما امید به روزهای روشن داشتیم اما همینطور که میبینید با پایان این دوره ریاست جمهوری خاتمی هم ما هنوز در انتظاریم....دید که خاتمی با در دست داشتن دولت و مجلس و ملت(منظور تعداد رای مردم هست) سه رکن اساسی کشور باز هم نتوانست کار چندانی پیش ببرد.پس مشکل کجاست؟

البته این گفتار به هیچ وجه قصد تضعیف دولت و دستگاه اجرایی آن را در هر دوره ای به هیچ وجه ندارد چرا که همچنان قدرت اجرایی در دستان توانمند رییس جمهور هست اما وقتی شورایی به نام شورای نگهبان که متشکل از روحانیون مذهبی و فوق مذهبی نسبت به حضور و یا عدم حضور کاندیدایی تصمیم گیری میکنند نا گفته پیداست که آن کاندید هم در صورت پیروزی باز هم باید چهارچوب خاصی را رعایت کند خواه در برنامه اش باشد یا نباشد.و خب باز هم سعی در تضعیف پست ریست جمهوری و یا مقتدر نشان دادن شورای نگهبان ندارم و فقط قصد روشن کردن مسایلی از این دست رو دارم  و این رو میخوام بگم که کاندیداهای گرامی کاش کمی برای شعور و منزلت بالای ایرانیان احترام خاصی قائل میشدند و اینگونه وعده هایی نمیدادند که حال خواه یا ناخوه از عمل به آنها سر باز زنند.

ادامه دارد...

 

ارسال در تاريخ جمعه 13 خرداد1384 توسط مرد بارانی

ساعت 18 چهارشنبه گذشته طنین صدای گلوله ای، سکوت را بر همهمه سالن متروی کرج حکمفرما کرد. مسافران و رهگذران وحشت زده چشم به جوان 20 ساله ای دوخته بودند که غرق در خون به زمین افتاده بود. «قاتل» فارغ از هر دل نگرانی معتقد بود که حکم انقلابی را اجرا کرده است و وابستگی قاتل به یک نامزد ریاست جمهوری و حمایت تمام قد نیروی انتظامی از وی، .........

چرا؟ چون جوان 20 ساله به ادعای وی متلکی به دختری رهگذر گفته یا مانع نزاعی گشته است. آیا به راستی هنوز حکومت تفنگ به دستان بر سر کشور سایه نینداخته است که تفنگدارانشان در کوی و برزن حکم می نویسند و به اجرای آن می پردازند؟ روزنامه توسعه در شماره روز یکشنبه خود در خبری که سرهنگ تورنگ رئیس روابط عمومی نیروی انتظامی تهران بزرگ آن را نه تکذیب کرد و نه تایید، نوشت: «ضارب از نزدیکان یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری است و به جهت ساماندهی ستاد وی در کرج در آن مسیر رفت و آمد داشته و در یکی از گذرهایش بی اختیار و بدون کنترل دست به هفت تیرش برده و از یک سلاح دولتی برای اهداف شخصی اش استفاده کرده است».
اما ضارب کیست؟ «عسگر نجفی» مدیرکل آموزش همگانی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی و معاون سیاسی اجتماعی و ارشاد فرماندهی نیروی انتظامی. وی همان روز دستگیر و در اختیار مراجع قضایی قرار گرفت. تنها نکته غیر مبهم در این ماجرا، آن است که قاتل پس از جر و بحث با علی 20 ساله اسلحه خود را پشت گردن او گذاشته و او را کشت.
پس از این ماجرا «شفیعی خورشیدی» دادستان کرج اعلام کرد: «هم اکنون پرونده این حادثه با صدور قرار عدم صلاحیت به همراه متهم به دادسرای ویژه روحانیت ارسال شده است». وی گفت: «من به عنوان مدعی العموم خود را مسؤول حفظ حقوق شهروندان می دانم و مجرم در هر مقامی برای من تفاوتی نمی کند مگرآنکه بی گناهی او ثابت شود». به این ترتیب مشخص می شود که قاتل فردی روحانی است. زیرا پرونده وی به دادسرای ویژه روحانیت ارجاع شده است که مسؤولیت رسیدگی به جرائم روحانیت را برعهده دارد. اما علت حمل اسلحه توسط او چیست؟
سعید کسروی بهروز فرماندهی انتظامی کرج در اظهاراتی جانبدارانه درحالی که رسانه های گروهی را دعوت به قضاوت غیر یکجانبه می کرد گفت: «ضارب از عوامل نیروی انتظامی بوده و در محوطه مترو مشاهده می کند که مقتول با دو جوان دیگر به شدت درحال نزاع و درگیری می باشد و برای جلوگیری از عواقب بعدی مبادرت به میانجیگیری می کند... و حتی پلیس قصد داشت از مقتول بازرسی بدنی کند به یکباره متواری می شود. بعد از طی مسافتی پلیس به او چند مرتبه ایست می دهد. اما مقتول توجهی نمی کند و بالاخره این پلیس در تعقیب و گریزی او را دستگیر می کند ولی باز هم مقتول درحین دستگیری فرار می کند. در کشمکش شدیدی که بین پلیس و مقتول با یکدیگر روی می دهد و دقایقی به طول می انجامد، ناگهان تیری از اسلحه خارج و به مقتول اصابت و فوت می کند».
براساس گفته های این مقام پلیس جلوگیری از نزاع دو یا چند نفر نتیجه اش قتل یکی از عاملان نزاع است. حال اینکه وسعت این درگیری و نزاع چه بوده است و آیا ارزش قتل یک نفر از طرفین را داشته است یا خیر؟ موردی است که در این خصوص مغفول مانده است. قتل آن هم در مترو. یعنی مکانی که حتی فیلمسازان هالیوودی نیز برای فرار قاتلین حرفه ای خود آنها را به داخل مترو می فرستند تا از دست تیراندازی و برخوردهای شدید پلیس درامان باشند چرا که مترو مکانی عمومی است که هزاران زن و کودک در آنجا عبور و مرور می کنند و بی گمان چنین رفتارهایی باعث وحشت آنها و برهم خوردن نظم عمومی خواهد شد که احتمال زیر دست و پا ماندن مسافران وحشت زده در آن بسیار زیاد است.
نکته جالب توجه آنکه در یک تناقض گویی آشکار درحالی که سعید کسروی بهروز فرماندهی انتظامی کرج هرگونه خبر مبنی بر مجروح شدن شخص دیگری را در این ماجرا تکذیب کرد، سردار زارعی فرمانده انتظامی استان تهران در خبری که ایلنا آن را منتشر کرد گفت: «در این تیراندازی یک نفر مجروح و یک نفر کشته شده است».
این اظهارات درحالی صورت می گیرد که سیف زاده وکیل پایه یک دادگستری می گوید: «تنها در جرائم مشهود مأمور حق دخالت برای دستگیری دارد. متاسفانه خلافی که هم اکنون صورت می گیرد این است که دادستان ها حکم باز در اختیار برخی افراد قرار می دهند در صورتی که حکم دادستان باید صرفاً موردی باشد و من در موقعی که خود دادستان بودم صرفاً فقط در موارد ضروری و مواقعی که احتیاج بود به صورت موردی حکم می دادم». این وکیل پایه یک دادگستری درخصوص ارجاع پرونده این متهم به دادگاه ویژه روحانیت گفت: «این کار بلاممنوع است. اولاً به این خاطر که دادگاه ویژه روحانیت خود غیرقانونی است و تازه اگر فرد نظامی هم باشد ارجاع آن به دادگاه نظامی بلاموضوع است چرا که دادگاه های نظامی به جرائم خاص نظامی رسیدگی می کنند و رسیدگی به جرائم عمومی نظامیان در صلاحیت دادگستری است. واضح است آدم کشی جزو وظایف نظامیان یا جرائم خاص نیست و بنابراین دادسرای کرج باید به این موضوع رسیدگی کند».
صالح نیکبخت وکیل پایه یک دادگستری نیز در این خصوص می گوید: «در مورد صلاحیت دادگاه و دادسرای ویژه روحانیت با توجه به آیین نامه ای که در زمان ری شهری تنظیم شد و به تایید رهبری رسید و همچنین با توجه به ماده 528 آیین دادرسی مدنی که دادگاه های ویژه روحانیت را ابقاع کرد این دادگاه صالح به رسیدگی به جرائم روحانیون می باشد. اما در مورد نحوه به کارگیری سلاح اگرچه من در محل حادثه نبودم و اطلاعاتم منحصر و محدود به مواردی است که شهود حادثه به مراجع قضایی و انتظامی گفته و نحوه قتل را شهادت داده اند اما به نظر می رسد این مامور خارج از چارچوبی که آیین نامه نحوه استفاده از سلاح مصوبه سال 72 رئیس قوه قضائیه و نیروهای نظامی و انتظامی بود که هیچ مقام انتظامی حق ندارد ولو اینکه طرف مقابل او برخورد نامناسب با او یا دیگران کرده باشد، ابتدا به ساکن از سلاح و آن هم با نشانه گیری به مقتول استفاده کرده است. ضمناً اظهارات یکی از سرداران نیروی انتظامی، مبنی بر اینکه قرار نیست همیشه ماموران کشته شوند در این مورد مصداق ندارد و قطعاً نیروی انتظامی با رعایت همه جوانب باید در مقابل افراد شرور و یاغی از خود دفاع نماید ولی دفاع باید هم از حیث به کارگیری سلاح و هم نحوه به کارگیری استفاده از آن و همچنین از لحاظ شرایط متناسب با شرایطی باشد که در قوانین مربوط به دفاع مشروع تعیین گردیده است و در آیین نامه به کارگیری سلاح هم به هیچ فرد نیروی انتظامی داده نشده است چه رسد به اینکه ابتدا به ساکن و برای شلیک به قسمت نیم تنه به بالای اشخاص که حالت تهاجمی ندارند، از سلاح استفاده شود».
برخی خبرها حاکی از آن است که، این جوان به صرف گفتن چند متلک به دختران رهگذر مورد تیر خشم قرار گرفته است، گزارش پلیس نیز خاتمه دادن به یک نزاع خیابانی چند جوان را علت قتل این جوان 20 ساله می داند که بنا به گزارش پلیس معتاد هم بوده است. این درحالی است که مادر مقتول هرگونه اعتیاد یا خلافکاری فرزند خود را به شدت تکذیب کرده و آن را اتهاماتی برای پایمال کردن خون فرزندش می داند. در هر صورت آیا افکار عمومی کشور می پذیرند که یک جوان بر فرض معتاد بودن و درحین درگیری شخصی به راحتی مورد هدف گلوله قرار گیرد. هرچند، در وضعیت عادی نیز عدم برخورد با ماموران متخلف پلیس، خود به اندازه کافی اعتراض برانگیز است، اما وابستگی این فرد به یک نامزد ریاست جمهوری و حمایت تمام قد نیروی انتظامی از وی، شبهه ها را بیشتر کرده و موج افزایش بی اعتمادی به پلیس را برخواهد انگیخت. پلیسی که سال ها تلاش نموده تا به بازسازی اعتماد خود با مردم بپردازد. روزنامه ایران از مادر قربانی نقل کرده است: «شما را به خدا نگذارید حق پسرم پایمال شود» این نه ندای مادری داغدار، بلکه بازتاب دهنده انتظار افکار عمومی از مقامات رسیدگی کننده به این پرونده است.

  منبع:انتخابات


قضاوت با شما  و قضاوت اصلی با خدا. امیدوارم که هیچ وقت هیچ خونی ریخته نشه تا سر همچین بحث هایی در این شرایت حساس سیاسی کشور که هر حزبی زیر ذره بین قرار دارد به میان نیایند. اینگونه مسایل علاوه بر اینکه سبب ساز مشکلات و تنش هایی فی ما بین احزاب و دولت است زمینه ساز تشویش اذهان عمومی و تردید به مساوات در عدالت و برابری میشود.

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 11 خرداد1384 توسط مرد بارانی
قالب وبلاگ