تبليغاتX
شب بارونی
شب بارونی
یک ذهن زیبا...

بعضی وقتها به اين فکر ميکنم که چطور ميميرم؟
با يه تصادف؟
شايد تو زلزله
نه شايدم مسموم بشم؟
اصلا نيمدونم.
بهتره به يه چيز ديگه فکر کنم
چرا از مرگ ميترسم؟
چرا ميترسم از اون روز که مرگ يکی از عزيزانم رو ببينم؟
مگه نه اينکه همه آخر سر بايد برگرديم اون بالا پيش خودش؟
بهترنيست از يه چيز ديگه حرف بزنم؟
خب چرا از واقعيت فرار کنم؟
بالا خره واسه همه پيش مياد
دير يا زود ؟

کاش میشد مرگ رو که زندگی رو معنا میبخشه

دوست داشت.

 

death

ارسال در تاريخ سه شنبه 30 فروردین1384 توسط مرد بارانی

شاید هیچ وقت از وضعیتی که داریم

راضی نباشیم.

تو بد شرایطی هستیم.

تو این مدت یکسری گزارش ها رو خوندم.

مربوط به دانشجو های رشته جامعه شناسی بود

اونقدر تکون دهنده بود که

بی اختیار اشک میریختم

آفتی به جون جوان های ایران افتاده به اسم اعتیاد.

چیز جدیدی نیست میدونم.

اما وقتی ببینید که دانشجوهای رشته های خوب دانشگاهی

(مهندسی پزشکی.شیمی.نفت.مکانیک....)

اونها هم آلوده شدند دیگه شاید یکم براتون فرق کنه.

تو شهرستان ها هم که وضع بدتر هست.

هرچی دور افتاده تر باشه هم بازم بد تر.

چرا همه اش بد تر؟

قرص های توهم زا هم که این بازی با مرگ رو رنگ و جلایی بهش دادن.

با زجر و خواری و تن فروشی و هزار کثافت کاری دیگه مواد خودشون رو تهیه میکنن

دختر ها و زن های معتاد هم که دیگه بدتر

حتی بچه های کم سن و سال رو هم وارد این بازی های کثیف میکنن.

پیش خودم فکر کردم

مگه اونا جوون نیستن ؟

مگه اونا آرزو ندارن؟

چه گناهی کردن که باید اینجوری تباه بشن؟

اینجا شاید جای درج کردن این تحقیقات نباشه

اما خواستم بگم که کسایی که باید چرخ این مملکت رو بچرخونن

تو یه باتلاق افتادن که هرچی دست و پا میزنن بد تر فرو میرن.

دیگه وقتی دانشجو ها از روی بی پولی وارد هزار جور چرخه مرگبار میشن

دیگه چه انتظاری از بقیه میشه داشت؟

مگه نه اینکه جوون ها سرمایه عظیم هر مملکتی هستن؟

پس کدوم کشوری اینجوری اصلی ترین سرمایه هاش رو حراج میکنه؟

تو همه کشورها فساد هست اینم قبول اما تو یه کشوری که وسط پرچمش

کلمه الله رو حک کرده باید ناموسش تو کشور های عرب مزایده بشه؟

این مطالبی رو که خوندم خیلی ناراحت شدم و فقط اشک ریختم.

کی رو باید مسئول بدونیم؟

اصلا کو مسئول دلسوز؟

چی کار میتونستم بکنم؟

من و تو جز اینکه آلوده نشیم چیکار میتونیم بکنیم؟

"تموم جوون های این کشور مثل دونه های گندم هستن

که منتظرن یا آفت بهشون بزنه یا نجات پیدا کنن"

این جمله از کتاب گندم

نوشته م.مودب پور

بود که این کتاب رو یکی از عزیزانم بهم داد

پیشنهاد میکنم اگر نخوندینش حتما برید سراغش تا شاید

یکم از چیز هایی رو که من خوندم.

 شما ها هم بخونید.

 

ارسال در تاريخ دوشنبه 22 فروردین1384 توسط مرد بارانی
سلام دوستان

امیدوارم که تعطیلات نسبتا بلند نوروز بهتون خوش گذشته باشه و بتونید سال جدید رو با انرژی مضاعف آغاز کنید.

راستش تو عید هم میخواستم آپ کنم اما دل و دماغش رو نداشتم.

همیشه برای همه مشغله های فکری زیادی هست که وقتی به اونها فکر میکنه دیگه شاید مجالی واسه رسیدن به امور دیگه نمونه و بد تر از اون هم اینه که نمیشه اونا رو با کس دیگه ای در میون گذاشت و خب من هم ذهنم مشغول همین مسایل بود و خب خیلی کار هایی که میخواستم انجام بدم رو حتی فراموش کردم.امیدوارم که همه بتونیم با وجود این مسایل به زندگی خودمون با امید ادامه بدیم .


همیشه اگه به این گفته عمل کنیم

 شاید هیچ وقت به کسی بدهکار نشیم

ویا اینکه حد اقل وجدان خودمون راحت باشه

حرفی رو بزن که بتونی بنویسی

چیزی رو بنویسکه بتونی امضا کنی

و نوسته ای رو امضا کن که بتونی بهش عمل کنی.

 

ارسال در تاريخ یکشنبه 14 فروردین1384 توسط مرد بارانی
قالب وبلاگ